فراسویِ خیال

خرید بک لینک
در فراسویِ خیال

کودکی را دیدم

تاب بازی می کرد


و چه زیبا با آن دل خود را ناز نازی می کرد

دو قدم مانده به دریاچهِ مهر

کنج آن برکهِ سِحر

من جوانی دیدم

نرم و آهسته به سویی می رفت

به گمانم عطف را

در ته جادهِ رویایی

در کنار کلبهِ شیدایی

در میان دشت بی پروایی

یافته بود

و چه صادق می رفت

در لب باغچهِ شور و شعف

آدمک را دیدم

دیدگانش تر بود

و وجودش تهی از عشق و امید

شعر می گفت شعری از یأس و نومید

سر آن قلهِ وار

شاپرک را دیدم


بال هایش سوخته

با رُخی افروخته

و دلی دوخته بر سور و سپهر

بی سخن حرف دل خود را گفت


بی هوا اشک رُخ خود را رُفت

عشق و عطف در فراسوی خیال شیوا بود

و چه بی پروا بود

لیک افسوس خیال بی جا بود

عاطفه نادری


نتیجه تصویری برای عکس از مناظر طبیعی خیالی

سرزمین عاطفه ها...

ما را در سایت سرزمین عاطفه ها دنبال می‌کنید

برچسب: فراسوی خیال,فراسوی خیال کنعان محمدی,در فراسوی خیال, نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 2:03

صفحه بندی